شرم زیستن

خدایا- من از زیستن شرم دارم- در فکر زندگی است این قلب تپنده من/ پیچیده است در همه جا- بوی خیانت ها/ غوغای جهل و نادانی- ولوله ای است از صفات حیوانی/ نالان و بی زارم-در فکر زندگی است این قلب تپنده من/کاستی انسانها- کاستی در درک و فهم- کاستی در عقلمندی- اما- چه راحت اند آنان با زندگی/ مطرح برای شان- بودن و زیستن/ حاشا- لولیدن کرم بر روی هم- حقا- تشبیه ی به جاست/درفکرزندگی است این قلب تپنده من/ چه ننگ بزرگی است- بودن در جمع شان-قبول و تائیدشان- همانندی و هم کیش شان/ اما- چه شرمی دارم به آن که هستم در پیش شان/ در فکر زندگی است این قلب تپنده من/ صحنه نمایش انسان ها- نمایشی از مالکیت های شان- نمایشی از قدرت های شان- نمایشی از قلمروهای شان- نمایشی از غرایزهای شان- و نمایشی از ذهنیت های شان/ وای بر من- وای بر من- وای بر من- درفکرزندگی است این قلب تپنده من.

/ 0 نظر / 6 بازدید